ღღشــــــبنامــه های مـــنღღ
ღღنسبت به زنان مردم عفت كنید تا زنانتان عفیف بمانند ، با پدران خویش نیكی كنید تا فرزندانتان با شما نیكی كنند. حضرت‌رسول‌اکرم(ص)


رفیق من سنگ صبور غمهام

به دیدنم بیا كه خیلی تنهام
هیشكی نمی فهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

تنهای بی سنگ صبور
خونهء سرد و سوت و كور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست

اگر چه هیچ كس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو كوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش

اگر بیای همونجوری كه بودی
كم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر كی شنیده از خودش بی خوده

اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز سایه
سایه ای كه خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :



The movies that allowed my imagination to run wild, that made me believe that I can

dream and think outside the box were foreign films. So there's nothing foreign to me about

a foreign film.I am honored and excited to present the nominees for Best Foreign Language

 Film




From Iran : A Separation







       





نوع مطلب : انگلیسی، 
برچسب ها :




گوزلرین آچ بیر گئجه تا من گوروم میخانه نی
( چشمهایت را یک شب باز کن تا من میخانه را در آن ببینم )

دونیانی ترک ایلییپ من دولدوروم پیمانه نی
( دنیا را ترک کرده ، پیمانه را پر کنم )

بی وفا اولسا نیگاری بیر کسین بیچاره دیر
( اگر یار کسی بی وفا باشد ، او بیچاره است )

بولبولون حالین دوشونمز گول، دئمه افسانه نی
( حال بلبل را گل نمی فهمد ، پس افسانه سرایی بس است )
 
اوت توتار عشقین یولوندا جان ورر بیچاره شمع
( شمع بیچاره در راه عشق آتش میگیرد و جان می دهد )
 
اما عاشیق سویلیرهر کیم گوره پروانه نی
( اما عاشق دوست دارد که هر کسی پروانه را ببیند )
 
قانلی کونلوم گوزلییر یول تا سنه قوربان اولا
( چشم خونبار من چشم به راه توست تا قربانت شود )
 
گل بو هیجراندان خراب ائتمه داها کاشانه نی
( از این هجران بیا و دیگر کاشانه را خراب نکن )
 
هر کونول الدن وره یارین او بیر ویرانه دیر
( هر دلی که یار خود را از دست بدهد یک ویرانه است )
 
بیر نظریار ائلسه آباد ائدر ویرانه نی
( اگر یار یک نظر بکند این ویرانه آباد می شود )
 
گر منی چکسن دارا اولدورسن الدن توتمارام
(اگر مرا به دار می کشی ، بکش ، من تو را از دست نخواهم داد )
 
اولدور نده اوپ محبتدن دل دیوانه نی
( آری بکش ، نه این که از روی محبت دل دیوانه را ببوسی )
 
عاشیقه بیر گون دئدیم ترک ائله او یاری ، دئدی
( یک روز به عاشق گفتم ، یارت را ترک کن ، گفت )
 
 بیلمیسن عشق آتشی له یاندیریپ غمخانه نی؟
( نمی دانی که با آتش عشق غمخانه را به آتش کشیده است ؟ )

هامینی ترک ائلرم هر کیمسه واردیر دونیادا
( همگان را ترک می کنم ، هر کسی که در دنیا هست )
 
اما من ترک ائدمرم او ساقی دوردانه نی
( اما من آن ساقی دردانه را ترک نخواهم کرد )
 
سنده گل ترک ائله مسجید تا گئدخ میخانه یه
( تو هم بیا مسجد را ترک کن تا با هم به میخانه برویم )
 
توبه ائد ،سن محرم اول اوپ دیلبر جانانه نی
( توبه کن ، تو محرم شو و دلبر جانانه خود را ببوس )
 
سونرا گل با هم "وفا" جاندان اولاخ قوربان اونا
( بعد بیا ای وفا تا با هم از جان و دل قربان او شویم )
 
آغلایاخ شاید اشیدسین گریه ی مستانه نی
( گریه کنیم با هم تا شاید گریه مستانه ما را بشنود )
 




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :



تو اون کوه بلندی که سر تا پا غروره

کشیده سر به خورشید غریب و بی عبوره

تو تنها تکیه گاهی برای خستگی هام

تو میدونی چی میگم تو گوش میدی به حرفام

به چشم من، به چشم من تو اون کوهی
 
پر غروری بی نیازی با شکوهی

طعم بارون بوی دریا رنگ کوهی

تو همون اوج غریب قله هایی

تو دلت فریاده اما بی صدایی

تو مثل قله های مه گرفته

 منم اون ابر دلتنگ زمستون

دلم میخواد بذارم سر رو شونت

 ببارم نم نم دلگیر بارون






نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها :



( کل صفحات : 26 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


نه مرادم نه مریدم ،
نه پیامم نه کلامم،
نه سلامم نه علیکم،
نه سپیدم نه سیاهم.
نه چنانم که تو گویی،
نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.
نه سمائم،
نه زمینم،
نه به زنجیر کسی بسته و برده‌ی دینم
نه سرابم،
نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،
نه گرفتار و اسیرم،
نه حقیرم،
نه فرستاده پیرم،
نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم
نه جهنم ، نه بهشتم
چنین است سرشتم
این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،
نه‌ نوشتم،
بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.
ღღღღღღღღღღღღღღღღღ
----------------------------------------
در باغ ” بی بر گی ” زادم ..
و در ثروت فقر غنی گشتم …
و از چشمه ی ایمان سیراب شدم …
و در هوای دوست داشتن ، دم زدم …
و در آرزوی آزادی سر بر داشتم …
و در بالای غرور ، قامت کشیدم …
و از دانش ، طعامم دادند …
و از شعر، شرابم نوشاندند …
و از مهر ، نوازشم کردند …
و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم …
و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم …
و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم …
ღღღღღღღღღღღღღღღღღ
----------------------------------------

مدیر وبلاگ : ღღفریــــــــــــــــــدهღღ
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Susa Web Tools